عکاسی
امروز اومدیم روستا سر خاک خاله مامانم چون مامان بزرگم از تهران اومده فردین افتاد و لبش خونی شد بعد با ماشین از جلو چند تا بز با بچه هاشون رد شدیم منم ک عاشق عکاسی ام به بابام گفتم واستیم یکی از بچه هاشونو بگیر عکس بگیرم ببین چقدر قشنگ شد ...
نظرتون درباره اینا چیه؟
اینا همش برای بازارچه دوشنبه هست امشب نادیا جونشون خونمون بودن و خیلی خوب بود هفته پیش هم پنجشنبه عمه با سحرشون اومدن برای پاگشاعروس و داماد❤️ و کادو براشون یه تابلو دست ساز سفارش دادین💗👩❤️👨 خیلی هم دوسش داشتن🌈 پریماه هم همون شب اومد خونمون خوابید راستی کدوم قشنگ تره؟ منتظر کامنتاتون هستم ...
🦋🌧️
هرچقدر طوفان زندگیت بزرگ تر باشه، رنگین کمان بعدش روشن تره... 🌈🌥️ The greater your storm the brighter your rainbow . ...
نویسنده :
مامان و ماهرخ جون🌜
13:04










